خرید بک لینک

گفتم : من فرزند می خواهم
گفت: موافق نیستم چون....
حرفش منطقی بود
اما عقل منطق خودش را دارد
و دل منطق خودش را
من با دلم آمده بودم
او با عقلش
حسین جانم
دل من تو را می خواهد
و عقل او تو را نمی خواهد...
حالا من چه کنم؟

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 17:30

تو نیستی و زخم نبودنت هر لحظه عمیقتر میشود حسین جانم

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 17:30

این روزها که می گذردسخت می گذردولی خوشم که می گذرددیشب دکتر گفت از ح چه خبر؟گفتم زنگ نزدمیگه تو سن بالا همین طوره دیگه....حس بدی بهم داد این حرفشولی خندیدم و زیر سبیلی رد کردمشب ح پیام داد : دکتر معرفی تون کردن و...قرار شد چهار شنبه با هم گفتمان کنیمحسین جانمدیگر نمی توانم بگویمکاش او بیاید و بابای تو بشودچون من دیگر نمی توانمبا این حالاگر بیایدو در تقدیر من بماندخوب است

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 23:02

صفحه بندی