این روزها که می گذردسخت می گذردولی خوشم که می گذرددیشب دکتر گفت از ح چه خبر؟گفتم زنگ نزدمیگه تو سن بالا همین طوره دیگه....حس بدی بهم داد این حرفشولی خندیدم و زیر سبیلی رد کردمشب ح پیام داد : دکتر معرفی تون کردن و...قرار شد چهار شنبه با هم گفتمان کنیمحسین جانمدیگر نمی توانم بگویمکاش او بیاید و بابای تو بشودچون من دیگر نمی توانمبا این حالاگر بیایدو در تقدیر من بماندخوب است
برچسب:
نویسنده: یاسین حسنی
تاريخ: پنجشنبه
4 آبان
1402 ساعت: 23:02